آموزش درباره مسئولیت اجتماعی

الف) سیر تاریخی مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت

مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها در دهه اخیر به پارادایم غالب و مسلط حوزه اداره شرکت‌ها تبدیل شده است و شرکت‌های بزرگ و معتبر جهانی مسئولیت در برابر جامعه و محیط بیرونی را جزیی از استراتژی شرکتی خود می‌بینند. این مفهوم، موضوعی است که هم‌اکنون در کشورهای توسعه یافته و کشورهای با اقتصاد باز با تمرکز و تاکید فراوان از سوی دولت‌ها، شرکت‌ها و سازمان‌ها، جامعه مدنی، سازمان‌های بین‌المللی و مراکز علمی دنیا دنبال می شود.
مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت ها در گذر زمان روندی رو به تکامل و توسعه داشته است. بر اساس نظریه فردریک در سال ۱۹۶۰، مسئولیت پذیری اجتماعی، به اهمیت اقتصاد اجتماعی و منابع انسانی در جهت تحقق اهداف سازمانی اشاره دارد. در سال ۱۹۶۱ جورج گویدر در کتاب سازمان پاسخگو مقوله ذینفعان سازمانی و پاسخگویی به آن ها را مطرح و عنوان کرد که سازمان ها در قبال ذینفعان خود مسئول اند و باید به آنها حساب پس دهند. اما بر خلاف تئوری ذینفعان، در همان زمان میلتون فریدمن اعتقادی به پاسخگویی به همه ذینفعان را نداشت. در سال ۱۹۷۱ کمیته اقتصادی آمریکا، چرخه ای سه لایه ای از عملکرد اجتماعی سازمان ها ارائه کرد؛

• لایه درونی این چرخه عبارت بود از وظایف و فعالیت های اقتصادی
• لایه میانی عبارت بود از وظایف اقتصادی سازمان اما با مراعات ارزش ها و اولویت های اجتماعی
• لایه سوم و بیرونی نیز عبارت بود از مسئولیت های غیرمتشکلی که سازمان ها برای پیشرفت در محیط اجتماعی به عهده داشتند.

پراکاش هم در آن سال برای اولین بار اصطلاح پاسخ گویی اجتماعی سازمان را مطرح کرد. در سال ۱۹۷۶ آکرمن و بوئر، اصطلاح پاسخ گویی اجتماعی سازمانی را بسط داده و تلاش می کردند تا از طریق توسعه فرآیندهای داخلی مدیریت، با تربیت سازمان های انعطاف پذیر و پاسخ گوی اجتماعی به تغییرات بیرونی در محیط اجتماعی پاسخ دهند. آنان مفهوم پاسخ گویی اجتماعی سازمانی را به عنوان یک معمای تازه برای سازمان ها مطرح کردند. در سال ۱۹۷۹ آرچی کارول مدل سه بعدی مسئولیت در قبال مسائل اجتماعی سازمان را به شکل زیر ارائه داد:

بعد اول: گزارش گیری اجتماعی؛
بعد دوم: شناسایی و تشخیص مشکلات اجتماعی مرتبط با گزارش گیری اجتماعی سامان؛
بعد سوم: فلسفه پاسخگویی و انگیزش سازمان برای پاسخ به مشکلات اجتماعی مرتبط با سازمان است که نگرشی انسان دوستانه دارد.

در سال ۱۹۸۴ پیتر دراکر نیز در مطالعات خود به این نتیجه رسید که مسئولیت پذیری اجتماعی، دارای توان کنترل مسائل و مشکلات اجتماعی سازمان در دست یابی به فرصت های اقتصادی، افزایش حجم تولید و ارتقای شایستگی های نیروی انسانی، بهبود سلامت شغلی و پرداخت های مناسب به کارکنان است.
در سال ۱۹۹۱ کارول هرم مسئولیت های راهبردی شرکت ها و سازمان ها را در قالب موارد ذیل بیان نمود:

مسئولیت اقتصادی: آنچه سازمان باید برای حداکثرسازی سود انجام دهد
مسئولیت حقوقی: آنچه سازمان مجبور و ملزم است که انجام دهد
مسئولیت اخلاقی: آنچه سازمان بهتر است انجام دهد
مسئولیت فداکارانه و انسان دوستانه: آنچه سازمان مایل است انجام دهد.

در سال ۱۹۹۹ سالیوان یک سری اصول جهانی را برای مسئولیت پذیری در قبال مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کسب و کارها پیشنهاد داد. شامل: آموزش و تعلیم کارکنانی که پیشرفت نکرده اند، حساسیت بیشتر نسبت به مردم و ارتقای کیفیت زندگی کارکنان و جامعه.
ملاحظه می شود که در دهه های اخیر، سازمان ها و کسب و کارها تلاش جدی ای را برای کسب آگاهی از مسئولیت پذیری اجتماعی و گزارش اجتماعی ذینفعان و ارتباط آن با مدیریت استراتژیک سازمانی خود آغاز کرده اند. اما هنوز این موضوع هم نوظهور و تازه است و در خصوص تبعات اجرا یا عدم اجرای خط مشی های مرتبط با آن در مطالعات گوناگون بحث های بسیاری جریان دارد.
یکی از بحث‌های بسیار جالب مطرح شده در زمینه فعالیت‌های اجتماعی در سال‌های ۱۹۶۰و۱۹۷۰ مفهوم حسابرسی مسئولیت‌های اجتماعی شرکت است. چنانچه شرکت‌ها در مقابل اثراتی که بر اجتماع و محیط می‌گذارند، پاسخگو باشند و همانند حسابرسی مالی به یک حسابرسی اجتماعی سالانه تن دهند، به نظر می‌رسد یک سیستم ایده‌آل در ارزیابی مسئولیت‌های اجتماعی شرکت شکل خواهد گرفت.
حسابرسی اجتماعی فرایندی است که واحد تجاری را قادر می‌سازد تا منافع و محدودیت‌های محیطی، اقتصادی و اجتماعی را ارزیابی کرده و آن را توجیه نماید. این روشی است که یک سازمان برای خلق ارزش و رسیدن به اهدافی که متعهد شده است انجام می‌دهد. حسابرسی اجتماعی یک ارزیابی از اثرات اهداف غیر مالی یک سازمان را نشان می‌دهد که به طور سیستمی و قانونی منعکس کننده عملکرد سازمان و دیدگاه ذی‌نفعان آن سازمان است. حسابرسی اجتماعی الزامات مرتبط با ذی‌نفعان را بیان می‌کند. ذی‌نفعان عبارت اند از گروه ها یا اشخاصی که دارای منافع مستقیم یا غیر مستقیم در سازمان بوده یا منافعی در واحد تجاری سرمایه گذاری کرده اند. این گروه ها شامل سهامداران، دارندگان اوراق مشارکت، کارگران، مشتریان، گروه های داوطلب، موسسان، پیمانکاران، تهیه کنندگان مواد اولیه ، مقامات محلی و … هستند. حسابرسی اجتماعی به وسیله خود واحد تجاری ایجاد شده و سازمان به طور مستقیم با آن درگیر است. به این ترتیب که یک شخص یا یک نهاد مستقل خارجی صحت، درستی و عینیت حسابرسی اجتماعی را رسیدگی می کند. فرایند حسابرسی باید به طور متناوب و در یک زمان مشخص توسط یک شخص مستقل انجام شود.
با عنایت به آنچه بیان شد بطور کلی می توان گفت که سیر تاریخی و استنباط عمومی از مسئولیت اجتماعی بنگاه‌ها طی سه مرحله پیشرفت کرده است:

۱- مدیریت مبتنی بر کسب حداکثر سود
۲ - مدیریت مبتنی بر اعتماد
۳- مدیریت کیفیت زندگی

مطابق با مراحل تاریخی فوق، سه نوع فلسفه وجود دارد که روی رفتار مدیران تاثیر می گذارد:

۱- دیدگاه کلاسیک: مساله اصلی بنگاه بایستی « حداکثر سازی سود و منافع بلند مدت » باشد.
۲- دیدگاه مسئولیت پذیری: مدیران می بایست نسبت به گروه های خاصی که روی سازمان تاثیر می‌گذارند یا می‌توانند روی منافع و اهداف سازمان موثر باشند، احساس مسئولیت کند.
۳ - دیدگاه عمومی: این دیدگاه دامنه ای گسترده تر از دیدگاه مسئولیت پذیری دارد. دیدگاه عمومی، بنگاه های اقتصادی را به عنوان شرکای دولت و سایر موسسات و نهادهای جامعه ( مثل آموزش و پرورش و …) تعریف کرده و معتقد است که سازمان ملزم است تا در جهت حل مسائل و مشکلات جامعه و نیز بهبود کیفیت زندگی عموم افراد در کنار سایر موسسات عمومی فعالیت کند. درنتیجه سودآوری، تنها یکی از هدف های بنگاه های اقتصادی محسوب می گردد. از این رو سازمان آزاد نیست که هدف های فردی خود را ترغیب کند. از دیدگاه عمومی، سازمان متعهد می گردد به همان اندازه که هدف های شخصی خود را دنبال می کند، هدف های بشردوستانه را نیز پیگیری نموده و به طور جدی تلاش می کند که مشکلات عمومی مثل فقر، بیکاری، آلودگی، تورم و … را ریشه کن کند.طرفداران این فلسفه معتقدند که چون جامعه اجازه فعالیت و استفاده از منابع کمیاب را به سازمان اعطا کرده و محیط مناسب برای کسب سود را برای آن به وجود آورده است، سازمان باید خود را مدیون به جامعه دانسته و همواره خود را خدمتگزار آن بداند.

با این اوصاف و با گذشت بیش از 60 سال از پیدایش و ورود مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت ها به ادبیات مدیریتی شرکت ها، هنوز این مفهوم در مدیریت شرکت ها و سازمان ها و فضای کسب و کار کشورمان به خوبی وارد نشده و دارای جایگاه شایسته ای نمی باشد. هر چند که در چند سال اخیر به صورت گذرا و محدود در بعضی محافل کسب و کار و سازمانی اقداماتی در این زمینه صورت پذیرفته است ولیکن تا کنون این مفهوم به صورت مشخص و هدفمند در فضای کلی و گسترده کسب و کار کشورمان که شامل تمامی اصناف، صنعت و کسب و کارها بوده و دارای پروسه اجرایی مشخص به همراه رویکردهای هدفمند ترویجی و انگیزشی باشد پیاده سازی نشده و به کار گرفته نشده است.

ب) جمع‌بندی مفهومی مدل ها

همانگونه که ملاحظه گردید از نقطه نظر تاریخی مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت در اواسط قرن بیستم، توسط متفکران و متخصصان مدیریت کسب و کار مطرح گردید و به تدریج در بسیاری از محافل علمی، سیاسی و اقتصادی کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، به دغدغه مهمی در مدیریت، بازاریابی و سرمایهگذاری، تبدیل شد.

شاید بتوان گفت ظهور این مفهوم، عمدتاً در پاسخ به تحولات و چالشهایی از قبیل جهانی‌سازی بوده است. امروزه مسئولیت اجتماعی بنگاهها نه تنها بخش مهمی از ادبیات و فرهنگ مدیریت را به خود اختصاص داده است، بلکه بحثهای آکادمیک، مجامع حرفهای، سازمانهای غیردولتی، مصرف‌کنندگان، کارکنان، تامینکنندگان، سهامداران و سرمایهگذاران را شامل شده است. بنگاه‏های اقتصادی در قبال کلیه ذی‌نفعان شامل: مشتریان، کارمندان، خود سازمان، مصرف‌کنندگان، محیط زیست، جامعه محلی، همسایهها، دانشگاه و اقتصاد آن ملت، مسئول هستند. بنابراین یک رابطه برنده‌-‌‌ برنده و خلق ارزش مشترک هم برای جامعه و هم برای بنگاه، زیربنای مفهومی موضوع مسئولیت اجتماعی شرکت است.

از سوی دیگر «مسئولیت اجتماعی شرکت» بر مسئولیت و پاسخ‌گویی به عنوان پایه و اساس رفتار یک سازمان در اجتماع تاکید دارد و ناظر بر چگونگی کسب‌وکار مسئولانه همراه با تولید ثروت است. در واقع چون سازمانها و شرکت‌ها تأثیر عمدهای بر سیستم اجتماعی دارند، بنابراین فعالیت آنها باید به گونه‌ای باشد که اثرات مثبت حاصل از آن را به حداکثر ممکن برساند و اثرات منفی را به حداقل کاهش دهد و به عنوان یکی از تأثیرگذارترین اعضا جامعه، نگران نیازها و خواستههای درازمدت جامعه باشد و در جهت رفع معضلات آنها بکوشد.

بدین ترتیب، مسئولیت اجتماعی تدابیر و رفتارهای تجاری در حوزههای کارگری، مصرف کننده‌ها، حمایتهای زیست محیطی، حقوق بشر، ضوابط رفتاری اخلاقی و اطاعتپذیری، فعالیت‌های اجتماعی و خیرخواهی شرکتی را شامل می‌شود. در واقع، توسعه و اجرای تدابیر و راهبردهای این حوزه‌ها، ابعاد کلیدی مسئولیت اجتماعی شرکت را تشکیل می‌دهد. مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها، این اجزاء را به هم اتصال می‌دهد و فعالیتها را حول یک چارچوب خاص سامان می‌بخشد.

از نقطه نظر مفهومی، امروزه تعریف مسئولیت‌پذیری دچار تغییرات بزرگی شده است. در گذشته بنگاه‌های اقتصادی تنها مسئول درآمدسازی بودند و تولید محصول یا ارائه خدمت، محور اصلی فعالیت آنها را تشکیل می‌داد. اما از چند دهه قبل نگاه به مسئولیتهای سازمانی تغییر نموده و توجه به مشتریان در کانون توجه بنگاه‌ها قرار دارد. در واقع از آنجا که عرضه نسبت به تقاضا روندی افزایش یافته، تأمین رضایت مشتریان و مصرفکنندگان اهمیت بسیاری پیدا نموده است. شرایط امروز جهان و فضاهای جدید کسب و کار ایجاب می‌کند تا رهبران و مدیران سازمانها و شرکت‌های بزرگ که در بازارهای جهانی یا بازارهای درحال جهانی شدن فعال و مؤثر هستند، نوعی تعادل میان بخشهای اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی کسب و کار خود ایجاد کنند و مسئولیت اجتماعی خود را جدی بگیرند.

از سوی دیگر مسئولیتپذیری اجتماعی شرکتها، مفهومی انعطافپذیر است. در عین حال که یک شیوه و روش در نظر گرفته می‌شود، یک هدف نیز هست. مسئولیت اجتماعی بخش سازنده راهبرد یک سازمان است؛ شیوه‌ای که سازمان در عرضه تولیدات و یا خدمات به بازار اتخاذ می‌کند (بُعد شیوه‌ای مسئولیت‌پذیری). از جهت دیگر، مسئولیت‌پذیری اجتماعی در جهت برقراری مشروعیت اقدامات یک سازمان در جامعه، از طریق توجه اولیه به نیازها و دغدغههای ذی‌نفعان تلاش می‌کند (بُعد هدف‌مندی مسئولیتپذیری).

نکته مهم آن است که موفقیت مسئولیتپذیری اجتماعی در یک سازمان نشانگر این است که تا چه حد آن سازمان توانسته است در حین اجرای ماموریت سازمانی خود، نیازهای ذی‌نفعان را نیز جهت‌یابی کرده و پاسخگو باشد. مسئولیتپذیری به معنای ارزش قائل شدن برای ارتباطات به‌هموابستهای است که بین سازمان، گروههای ذی‌نفع، نظام اقتصادی و جوامع مرتبط وجود دارد.

مسئولیتپذیری اجتماعی وسیله‌ای است برای بحث تعهداتی که یک سازمان باید نسبت به جامعه خود داشته باشد؛ شیوهای است برای پیشنهاد ایدههای سیاستگذاری در مورد عمل به تعهدات ذکر شده و نیز ابزاری است که به کمک آن می‌توان منافع دوجانبه سازمان و جامعه را در عمل به تعهدات، معین کرد. به طور خلاصه، مسئولیتپذیری اجتماعی بر ارتباطات یک سازمان با ذی‌نفعانش تأکید می‌‌کند.

نکته دیگر آنکه مسئولیت اجتماعی سازمان، فراتر رفتن از چارچوب حداقل الزامات قانونی است که سازمان در آن قرار دارد. در واقع، مسئولیت اجتماعی سازمانها رویکردی متعالی به کسب وکار است که هدف اصلی آن جمع‌آوری کلیه بخش‌ها اعم از دولتی، خصوصی و داوطلبان برای همکاری با یکدیگر است. از سوی دیگر، مسئولیت اجتماعی سازمانها تنها مختص سازمانهای بزرگ و سودآور نیست، بلکه رفتار سازمانی کلیه سازمانها و شرکتها را نیز در بر می‌گیرد. هرچه سازمانهای بزرگ نسبت به اصول اخلاقی و زیست محیطی خود حساس‌تر شوند، سازمان های کوچک نیز در مراوده و پیروی از آنها مصرتر خواهند شد و به این ترتیب، موجبات جلب اعتماد مشتریان و شهروندان هم فراهم می‌شود.

پ ) اهم مدل‌های مفهومی

اندیشمندان و صاحب نظران متعددی برای ساماندهی این مفهوم گسترده و با ابعاد متنوع و بی‌شمار، تلاش نموده‌اند مدل‌های مفهومی مناسبی را ارائه نمایند. با بررسی ادبیات در زمینه مسئولیت اجتماعی شرکت، می‌توان مدلهای زیر را به‌عنوان مدلهای اصلی توضیح دهنده مسئولیت اجتماعی شرکت بیان نمود:

  • مدل دایره‌های متحدالمرکز
  • مدل S. Prakash Sethi
  • مدل سه بُعدی Carroll
  • مدل کسب و کار در جامعه (Business in Society)
  • مدل Hallmark
  • مدل‌های طراحی شده بر اساس ارکان توسعه پایدار
    • مدل 3P
    • مدل شرکت ELMIN
    • مدل Hart
  • مدل‌های یکپارچه با سایر مدل‌های مدیریتی
    • مدل یکپارچه با مدیریت برند (ساختار مدیریتی)
    • مدل یکپارچه با مدیریت ذی‌نفعان
  • استانداردهای حوزه مسئولیت‌های اجتماعی سازمان
    • خطوط راهنمای OECD
    • خطوط راهنمای GRI
    • استاندارد ایزو 26000

ت ) تشریح مدل کارول

در میان مدل‌های فوق، مدل چهار بعدی مسئولیت اجتماعی کارول (Carrol CSR Model) مفهوم CSR را به گونه‌ای بسیار گسترده تعریف نموده است.
طبق این مدل که در شکل صفحه بعد نشان داده شده است، مسئولیت اجتماعی شرکت از 4 قسمت؛ اقتصادی (بدست آوردن سود)، قانونی (مطابقت با قوانین)، اخلاقی (رعایت هنجارها و ارزش‌های اجتماعی) اخلاق و بشردوستانه (شهروند خوب) تشکیل شده است.
بر طبق نظر کارول، استفاده از این هرم، مدل مفهومی مسئولیت اجتماعی شرکت را به تصویر می‌کشد و این مدل تمام حوزه‌های مسئولیت اجتماعی شرکت را به طور متمایز و در این حال با هم دیگر نشان می‌دهد. مولفههای مدل مسئولیت اجتماعی از لحاظ سلسله مراتبی اهمیت کاهشی دارند. بر این اساس که مسئولیت اقتصادی به عنوان پایه و اساس محسوب می‌شود و همه مسئولیت‌های دیگر دلالت بر مسئولیت اقتصادی دارند. از شرکتها انتظار می‌رود که در چارچوب قانون عمل نمایند، بنابراین مسئولیت قانونی به عنوان لایه بعدی هرم می‌باشد. در ادامه مسئولیت اخلاقی مطرح می‌شود و در رأس این هرم مسئولیت بشردوستانه قرار دارد که اختیاری می‌باشد و اهمیت کمتری نسبت به سایر مسئولیت‌های ذکر شده در هرم دارد. در واقع هر چه به رأس هرم نزدیک می‌شویم از اهمیت این مولفه‌ها کاسته می‌شود.

این مدل از بعد مسئولیت اقتصادی می‌گوید: "در زمانهای گذشته سازمانهای کسب و کار به صورت نهادهای اقتصادی طراحی شده به منظور فراهم کردن کالاها و خدمات برای اعضای جامعه پدید می‌آمدند. انگیزهی سود به عنوان انگیزه مقدم کارآفرینی پدید آمد. پیش از این که سازمانهایی دیگر پدید آیند، سازمان‌های کسب و کار بنیانی‌ترین واحدهای اقتصادی بودند. نقش اصلی آن‌ها در چنین جایگاهی تولید کالا ها و خدماتی که مصرف کنندگان به آنها نیازمند بودند و خواهانشان بودند و دستیابی به سود قابل قبول در جریان این فرآیند بود. در نقطهای از زمان انگیزه سود به مفهوم دستیابی به سود بیشینه تغییر شکل یافت و این ارزش، از آن پس ارزشی ماندگار بوده است. همه‌ مسئولیتهای دیگر کسب و کار بنا شده بر پایه مسئولیت اقتصادی سازمان‌ها به حساب می‌آیند، چون بدون آن دیگر مسئولیتها نظرگاههایی قابل بحث از کار در می‌آیند."

از بعد مسئولیت حقوقی وی بیان می‌کند: " جامعه عمل کردن کسب و کار را تنها بر پایه انگیزه سود مجاز نمی‌شمارد، بلکه همزمان از آن انتظار دارد که در انطباق با قوانین و مقررات وضع شده دولتهای فدرال، ایالتی و محلی عمل کند. این انتظار وجود دارد که سازمانها، در اجرای جزئی از پیمان اجتماعی موجود میان کسب و کار و جامعه، ماموریتهای اقتصادی‌شان را در چارچوب قانون به انجام رسانند. مسئولیت‌های حقوقی منظری از اخلاقیات مدون" را نشان می‌دهد که مفاهیم بنیانی عملیات منصفانه را از آن چنان که قانونگذاران مقرر کردهاند دربر دارد. این مسئولیت‌ها به عنوان لایه بعدی هرم نمایش داده می‌شوند که مرحله تاریخی پیدایش مسئولیتها را ترسیم می‌کند؛ اما به درستی، همزیست با مسئولیت های اقتصادی، به عنوان قواعد بنیانی نظام بازار آزاد نگریسته می‌شوند."

از بعد مسئولیت اخلاقی نیز بیان می‌کند: مسئولیتهای اخلاقی آن دسته از فعالیتها و روشها را شامل می‌شود که اعضای جامعه از سازمانها انتظار دارند انجام دهند یا از انجام آنها پرهیز کنند، حتی اگر به صورت قانونی مدون نشده باشد. مسئولیت اخلاقی معیارها، هنجارها یا انتظاراتی را در بر می‌گیرد که توجه به آنچه را که مصرف کنندگان، کارکنان، سهامداران و جامعه منصفانه، عادلانه یا منطبق بر رعایت حقوق معنوی ذی‌نفعان و حمایت از آنها می‌نگرند منعکس می‌کند. به تعبیری، تغییر در اخلاقیات یا ارزش‌ها مقدم بر وضع قوانین است، زیرا خود آن، نیروی محرک وضع قوانین و مقررات است. به عنوان مثال، جنبشهای زیست محیطی و حقوق مدنی و مصرف کنندگان ایجاد دگرگونی‌های بنیانی در ارزشهای اجتماعی را بازتاب می‌دادند و از این رو می‌توان آن‌ها را بهسان پیشگامانی اخلاقی به حساب آورد که رهنمون و راهبر به قانونگذاری آتی بودهاند. به تعبیر دیگر، مسئولیتهای اخلاقی را می‌توان دربردارنده ارزش‌ها و هنجارهایی نوپدید دانست که جامعه انتظار تامین آن را به همت کسب و کار دارد، حتی اگر چنین ارزشها و هنجارهایی معیارهای عملکردی برتر از آن چه را که قانون هماکنون مقرر می‌دارد نشان دهد.
جنبش‌های اخلاقی کسب و کار در دهه گذشته مسئولیت اخلاقی را به‌سان یکی از مؤلفه‌های مهم CSR به قوت تثبیت کرده است. مسئولیت اخلاقی به‌سان لایه فراتر هرم CSR نشان داده می‌شود؛ اما همواره باید این نکته را دریابیم که در تعامل پویا با مؤلفه مسئولیت حقوقی است، یعنی این‌که، همواره این مقوله را به‌سوی گسترش و توسیع می‌راند و همزمان انتظاراتی افزونتر را برای کار در سطوحی فراتر از آن چه قانون مقرر داشته است در پیش‌روی دست‌اندرکاران کسب و کار می‌گذارد.

از بعد مسئولیتهای انساندوستانه او باور دارد: " انساندوستی کنش‌هایی از سازمان را در برمی‌گیرد که در واکنش به انتظارات جامعه از دستاندرکاران کسب و کار که شهروندان شرکتی خوب باشند انجام می‌گیرد. این مفهوم شامل درگیرشدن در کارها و برنامههای معطوف به رفاه یا نیکورزی انسانهاست. نمونههای کنش انساندوستانه تخصیص منابع مالی یا زمان کار اجرایی کسب و کار، از جمله کمک به هنر، آموزش یا جامعه را در برمی‌گیرد. صفت متمایزکننده مسئولیتهای انساندوستانه و اخلاقی این است که در اولی انتظارات جامعه جنبه اخلاقی و معنوی ندارند. جوامع مایلند که سازمانها پول، تسهیلات و وقت کارکنانشان را به برنامهها و هدفهای انسان‌دوستانه تخصیص دهند؛ اما اگر سازمانها این اقدام را در سطح مطلوب انجام ندهند، این کار سازمان را غیراخلاقی نمی‌شمارند. از این رو، انساندوستی با خردورزی یا کار داوطلبانه سازمانها همراه است، حتی اگر جامعه همواره انتظار اعمال آنها را داشته باشد."